خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : الشيخ ناصر مكارم الشيرازي )
25
نهج البلاغة با ترجمه فارسى روان ( فارسى )
وى را به چيزى مقرون دانسته ؛ و آن كس كه وى را مقرون به چيزى قرار دهد ، تعدّد در ذات او قائل شده ، و هر كس تعدّد در ذات او قائل شود ، اجزايى براى او تصوّر كرده ، و هر كس اجزايى براى او قائل شود وى را نشناخته است . و كسى كه او را نشناسد ، به سوى او اشاره مىكند ؛ و هر كس به سويش اشاره كند ، برايش حدّى تعيين كرده ، و آنكه او را محدود بداند ، وى را به شمارش آورده ، و آن كس كه بگويد : خدا در كجاست ؟ وى را در ضمن چيزى تصوّر كرده ، و هر كس بپرسد بر روى چه قرار دارد ؟ جايى را از او خالى دانسته ؛ همواره بوده است و از چيزى به وجود نيامده ، و وجودى است كه سابقهء عدم براى او نيست ، با همه چيز هست ، امّا نه اينكه قرين آن باشد ، و مغاير با همه چيزاست ، امّا نه اينكه از آن بيگانه و جدا باشد ، انجام دهنده است ، امّا نه به آن معنا كه حركات و ابزارى داشته باشد ، بيناست حتّى در آن زمانى كه موجود قابل رؤيتى وجود نداشت ، تنهاست زيرا كسى وجود نداشته تا به او انس گيرد ، و از فقدانش ترسان و ناراحت شود . آفرينش جهان خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه ، و فكر و استفاده از تجربه ، آفرينش را آغاز كرد ، و بى آنكه حركتى ايجاد كند و تصميم آميخته با اضطرابى در او راه داشته باشد ، جهان را ايجاد نمود ، پديد آمدن هر يك از موجودات را به وقت مناسب خود موكول ساخت و در ميان موجودات ، با طبايع متضاد هماهنگى برقرار نمود ؛ و در هر كدام ، طبيعت و غريزهء مخصوص به خودشان آفريد ، و آن غرايز را ملازم و همراه آنها گردانيد ، او پيش از آنكه آنها را بيافريند ؛ از تمام جزئيّات و جوانب آنها آگاه بود ، و به حدود و پايان آنها احاطه داشت ، و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند سبحان طبقات جوّ را از هم گشود ، و اطراف آن را باز كرد و فضاهاى خالى ايجاد نمود ، و در آن آبى كه امواج متلاطم آن روى هم مىغلتيد ، جارى ساخت ، و آن را بر پشت بادى شديد ، و طوفانى كوبنده حمل نمود ، پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد ، و بر نگهداريش آن را مسلّط ساخت ، و به حدّى كه بايد ، مقرون نمود ، فضاى خالى در زير آن گشوده و آب در بالاى آن در حركت بود ، سپس خداوند طوفانى برانگيخت كه جز متلاطم ساختن آن آب ، كار ديگرى نداشت ، و به طور مداوم امواج آب را در هم مىكوبيد ، طوفان به شدّت مىوزيد ، و از نقطهاى دور سرچشمه مىگرفت ، بعد از آن به آن فرمان داد تا آبهاى متراكم و امواج عظيم آب را بر هم زند ، و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد ، پس آن را همانند مشكى به هم زد . و با همان شدّت كه در فضا مىوزيد بر امواج آب نيز حمله ور شد ، از اوّلش بر مىداشت و به آخرش فرو مىريخت ، و قسمتهاى ساكن آب را به امواج متحرّك مىپيوست ، آبها روى هم انباشته شدند ، و همچون قلّهء كوه بالا آمدند ، و امواج روى آب كفهايى بيرون فرستاد و آن را در هواى باز و جوّى وسيع بالا برد ، و از آن هفت آسمان را پديد آورد ،